تبليغاتX
نرگس برهمند
شعر ، داستان و یادداشت های پراکنده
 

با سلام .

دوست عزیزم خانم لیلی طالقانی در شماره ی صد و چهل و سوم روزنامه ی شهرآرا که در تاریخ 21/8/88به چاپ رسیده است در صفحه ی دوازدهم برای نقدو بررسی دو مجموعه ی شعر من دست به قلم برده، لطف فرموده و سطرهایی را نوشته اند که از دوستان علاقمند دعوت می کنم  این یادداشت را بخوانند.

                                                                    خدا نگهدار

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/26ساعت 11 بعد از ظهر  توسط نرگس برهمند | 
 

ازباغ که برمی گردی

آواز پرندگان در صدایت تکرار می شود

در جیب های نیم تنه ات

دنبال دانه های گندم هستم

شانه ات بوی علف تازه می دهد

وخستگی را فراموش می کنم.

 

با سلام.

مهربانی های استاد و دوست آشنای ما آقای افضلی بر آن ها که او را می شناسند و روزهای خوشی را در کلاس های صمیمی دانشگاه  گذرانده اند پوشیده نیست. این استاد ارجمند لطف کرده و برای چهار مجموعه ی شعر من و همسر خوبم جواد کلیدری یادداشتها و خوانشی ارزنده و سازنده را در وبلاگ شخصی خود نوشته اند که دوستان می توانند این سطور را بخوانند.

از استاد عزیزم آقای افضلی سپاسگزارم . برای او و خانواده ی بزرگوارشان آرزوی سلامتی دارم. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/18ساعت 3 بعد از ظهر  توسط نرگس برهمند | 
 

دوست عزیز و قدیمی جناب آقای مجید آخته منت گذاشته و بر مجموعه ی غزل من که تحت عنوان رشته کوه عزیز به تازگی چاپ شده است، نقدی نوشته و نگاهی به شعرهای این مجموعه داشته اند. با سپاس فراوان از آقای آخته که هنرمند و شاعری توانا می باشند، شما را به خواندن نقد ایشان دعوت می کنم.

یادآوری می کنم، دوست و همکار عزیزم، مـریم حسـینیان ـ داستان نویس توانای خراسانی ـ، نیز بر این مجموعه یادداشتی بسیار صمیمی نوشته اند. که از ایشان نیز سپاسگزاری می نمایم. 

هم چنین جناب آقای یوسف علیخانی نویسنده ی خوب و روایت گر داستان های زیبا، در وبلاگ تا دانه، محبت کرده و چهار مجموعه ی شعر من و همسر مهربانم ، جواد کلیدری را معرفی نموده است.. که از ایشان بسیار ممنون و سپاسگزارم.

  

 

نگاهی گذرا به زبان صمیمی غزل در مجموعه ی

 "رشته کوه عزیز"

سروده ی: نرگس برهمند

 

 

کتاب " رشته کوه عزیز" مجموعه ای است شامل 41 غزل سروده ی خانم نرگس برهمند شاعر خوب وتوانمند خراسانی. این کتاب در 56 صفحه با طرح جلدی که برآمده از از نام مجموعه و یادآور کوه های آلاداغ و شاه جهان در خراسان شمالی است و صفحات کاهی که دیرینگی عشق و شاید غزل را تداعی می کند هارمونی زیبایی را پدید آورده است.

از بارزترین ویژگی های مشترک میان غزل های این مجموعه که بیشتر سروده های سال های  77 تا 85 را در برمی گیرد- به جز آخرین شعر که تازه ترین اثر این مجموعه است- صمیمیت و زلالی زبان در آن هاست " نوعی سهل و ممتنع گرایی".

با نگاهی به تاریخ سرایش این شعرها پس از پایان یافتن هریک می توان به تاثیر گذر ایام بر استحکام زبان و افزایش هنر شاعری برای آفرینش تصاویر تازه و بدیع و رسیدن به نگاهی نو پی برد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/28ساعت 5 بعد از ظهر  توسط نرگس برهمند | 
 

با سلام

 

اولین مجموعه ی شعر سپیدم با عنوان به دنیا اعتماد کرده ام منتشر شد.

این مجموعه که شامل ۶۱ شعر سپید می باشد در ۶۴ صفحه و قیمت ۱۳۰۰تومان به چاپ رسیده است.

علاقه مندان می توانند این کتاب را از نشر شاملو واقع در مشهد- خیابان جنت شرقی- بین جنت ۶و۸- پلاک۱۶۴- واحد۱   

 نشر نوند و نشر درخشش (واقع در پاساژ مهتاب)

 نشر قلم و نشر امام( واقع در چهارراه دکترا) تهیه فرمایند.

این کتاب هم اکنون در نمایشگاه کتاب مشهد نیز در تالار فردوسی - غرفه ی ۳ - نشر شاملو موجود می باشد.

هم چنین دو مجموعه شعر سپید جواد کلیدری- همراه لحظه های زندگی ام- با عنوان یکی این همه گل

 را از دستم بگیرد و کادوی غمگین نیز در کتابفروشی های ذکر شده موجود می باشد.  

والسلام

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/25ساعت 8 قبل از ظهر  توسط نرگس برهمند | 
 

سلام

 اولین کتاب من با عنوان « رشــته کــوه عــزیز »  در۵۶ صفحه، قیمت 1۰00 تومان و  تیراژ

100۰ جلد منتشر شده است. این کتاب دربرگیرنده ی ۴۱ غزل می باشد.

علاقمندان می توانند این کتاب را از نشر شاملو واقع در مشهد، خیابان جنت شرقی، بین جنت

 6 و 8، پلاک 164، واحد 1، تلفن: 09151115608  و همچنین انتشارات امام واقع در چهار راه

دکترا تهیه نمایند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/30ساعت 10 قبل از ظهر  توسط نرگس برهمند | 
 

یکی بود، یکی نبود. زیر گنبد کبود شهر قشنگی بود. اسم این شهر، شهر هیچی گم نمیشه بود. همیشه از کوچه های این شهر، صدای بچه های شاد می آمد. بابا نی نواز هم در این شهر زندگی می کرد. خیلی وقت بود که بابا نی نواز، نی می زد و مردم شهر به کار و بارشان می رسیدند. او توی بازار و پارک و خیابان راه می رفت و آهنگ های شاد می نواخت. توی این شهر، هر چیزی که گم می شد، زود پیدا می شد. نی بابا نی نواز، یک نی جادویی بود. چیزهای گمشده را پیدا می کرد. مثلا کلید مغازه ی آقای گلفروش. کتاب آشپزی بهار خانم. کفش های عمو چرخ فلکی. هر چیزی را که روزی گم شده بود، بابا نی نواز با نی جادویی اش پیدا کرده بود.

یک روز بابا نی نواز، دلش برای چیزی که گم شده باشد، خیلی تنگ شد. کنار حوض بزرگ میدان شهر نشست و یک آهنگ غمگین زد. صدای نی بابا نی نواز، همه را غمگین کرد. بابا نی نواز، سرگرم کار خودش بود که ناگهان صدای پای کسی را شنید. یکی از سربازهای پادشاه، با عجله به طرف بابا نی نواز می آمد. سرباز به بابا رسید. چهره اش، خیلی نگران دیده می شد. معلوم بود که اتفاقی افتاده است. سرباز در حالی که نفس نفس می زد گفت: سلام بابا نی نواز! پادشاه سلام رساندند و فرمودند هر چه سریعتر به قصر بیایید. دختر پادشاه گم شده است.

بابا نی نواز، از جایش بلند شد و گفت: برویم.

با هم به طرف قصر راه افتادند. در راه، بابا نی نواز از سرباز پرسید: کی گم شده است؟

سرباز گفت: امروز صبح.

بابا نی نواز هم خوشحال بود و هم ناراحت. به قصر رسیدند. سال ها پیش هم بابا نی نواز به اینجا آمده بود. آن روز انگشتر زن پادشاه گم شده بود و بابا آن را در فنجان چای پیدا کرد.

دو سرباز جلوی در قصر ایستاده بودند. در قصر خیلی زیبا بود. پر از نقش پرنده بود. بابا نی نواز شنیده بود که دختر پادشاه ، پرنده ها را خیلی دوست دارد.

در، با صدای بلندی باز شد. بابا نی نواز وارد حیاط قصر شد. گل ها و درختان زیادی آنجا بود. حیاط قصر، یک حیاط رنگارنگ بود. یک شهر از رنگین کمان.

پادشاه بالای پله های قصر، نگران ایستاده بود. تا بابا را دید به طرفش آمد و گفت: سلام. خوش آمدی! خواهش می کنم  دخترم را پیدا کن. هر چه بخواهی به تو می دهم.

بابا نی نواز سلام کرد و گفت: نگران نباشید. پیدا می شود. حالا برایم ماجرا را تعریف کنید.

پادشاه گفت: دخترم یک بلبل داشت. سربازانم آن را از باغ بیرون شهر برایش آورده بودند.  دخترم بلبل را در اتاق خودش نگه می داشت و او را خیلی دوست داشت. اما امروز صبح که از خواب بیدار می شود، بلبل را در قفس نمی بیند. در قفس باز مانده بود و بلبل رفته بود. چند ساعت بعد از گم شدن بلبل، دخترم هم گم شد. بابا نی نواز نی ات را به صدا در بیاور. زود باش.

بابا نی نواز به اتاق دختر پادشاه رفت. زیر قفس باز بلبل نشست. بعد گفت: به همه ی مردم شهر بگویید درها و پنجره ها ی خانه هایشان را باز بگذارند تا صدای نی من از کوچه ها و خانه ها ی شهر بگذرد.

جارچی ها دستور بابا نی نواز را با شیپورهایشان به گوش مردم شهر رساندند.

بابا نی نواز شروع کرد به نواختن نی. صدای زیبای بلبل از نی بابا نی نواز بیرون می آمد. تا به حال هیچ کس چنین آواز زیبایی از هیچ بلبلی نشنیده بود. آواز نی بابا نی نواز از لابلای پرده های حریر قصر رد شد. بین درختان سبز قصر رقصید و تا خانه ی پیرزن بافنده رفت. از کنار گوش ماهی های سفید ماهی فروش گذشت و به خانه ی آقای آهنگر رسید. از آنجا هم رد شد و به باغ زیبای بیرون شهر رسید. آن باغ پر از درخت بود و روی هر درختی بلبلی آشیانه داشت.

دختر پادشاه، با پیراهنی صورتی توی باغ قدم می زد و بلبلش را صدا می زد.

صدای نی بابا نی نواز همان جا توی  باغ ماند و بلند و بلندتر شد و در گوش دختر پادشاه پیچید. دختر پادشاه به اطرافش نگاه کرد. با خودش گفت: چقدر این صدا شبیه صدای بلبل من است.

صدای نی بابا نی نواز دوباره راه افتاد. دختر پادشاه به دنبال صدا دوید.

آواز نی از باغ خارج شد و به طرف شهر پیچید. دختر زیبا و نگران هم به دنبال صدا رفت تا این که به قصر رسید.

درهای قصر باز بود. دختر وارد حیاط قصر شد و ناگهان صدای بلبل را دیگر نشنید.

پادشاه از روی پله ها به طرف دخترش آمد. او را بغل کرد و بوسید. دختر، گیج گیج بود و نمی دانست چه اتفاقی افتاده است. به پدرش گفت: پدر! بلبل من پیدا شده. صدایش تا اینجا مرا کشید.

بابا نی نواز به طرف دختر آمد و گفت: بلبل زیبای تو هنوز هم تو را دوست دارد. او آزاد شده است و این آزادی را از او نگیر. باغ، پر از بلبل است. پرنده ی تو هم بین آن ها ندگی می کند. هر وقت دلت برایش تنگ شد به باغ برو و او را صدا بزن. مطمئن باش که جوابت را می دهد.

از چشم های دختر پادشاه چند قطره اشک به روی گونه هایش ریخت و گفت: بلبل من هنوز هم مرا دوست دارد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/02ساعت 7 بعد از ظهر  توسط نرگس برهمند | 
 

ناچارم به زندگي

وقتي كه زندگی ام نهالي بيش نيست

قرن ها پيش

خواهرانم زنده به گور شدند

درختان تناوری بودند خواهرانم!

 

 

 

هوای سرد ریه هایم را به سرفه می اندازد

این بیماری ها نگرانی قشنگی است

مثل شهرهای شمال که به هم نزدیکند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/13ساعت 0 قبل از ظهر  توسط نرگس برهمند | 
 

سلام به همگی!

 

(۱)

به دنیا که آمد، قابله گفت: دختر است.

پدر به آسمان نگاه کرد و زن، زاج شد

از همان روز

همه چیز در خانه ی مادرم در دل خود می جوشد.

 

(۲)

خنکایی بود در تابستان

روحی که خداوند در من دمید

همه ی بادهای جهان به تماشای من آمده بودند

با شاخه ای از گل های صورتی.

 

خدانگهدار همگی!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/31ساعت 1 قبل از ظهر  توسط نرگس برهمند | 
 

با سلام.

دوغزل از دفتری دور و نزدیک:

اول:

...و ماه دختر شبها دوباره می خندید

از آسمان به زمین نقل نقره می پاشید

چراغ روشن دریا یی از مسیری دور

سکوت کشتی لنگر گرفته را می دید

کنار بندر خسته، کسی غزل می خواند

به روی دفتر شعرش ستاره می بارید

کنار ساحل شرجی، دو مرغ دریایی

دو تا پرنده که هستند مثل مروارید-

نشسته اند وسرگرم گوش ماهی ها

برای گفتن حرفی لبا نشان لرزید

نوشت با سر انگشت: دوستت دارم

به سمت شا نه ی زن چشم مرد مي لغزید

دچار مد شده دریا و موج گیسویش-

چه خوب با تن تبدار مرد می رقصید

****

شب قشنگ وغریبی است، صبح در راه است

خدا کند که کمی دیرتر رسد خورشید.

 

 

دوم:

 

حالا که بر قداست تو کرده ام یقین

می خوانمت نگاه شرر ریز آتشین!

منظومه های چشم تو را خوب از برم

کی بوده در کلاس تو شاگرد اینچنین؟

«تاتار لحظه های نشابوری منی»

هر لحظه پشت ثانیه ها کرده ای کمین

انگار حال تازه ی ما را ندیده ای

این گونه مانده ای به تماشای آن واین!

***

چیزی نمانده مشت غزل واشود ، بس است

شایسته نیست گفتن هر چیز، نازنین!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/26ساعت 11 بعد از ظهر  توسط نرگس برهمند | 
 

سه شعر و فقط همین:

*

هنوز می توانم بیدار بمانم

و ادای فرماندهی را دربیاورم

که جز جبهه

در جای دیگری نمی تواند بمیرد.

 

**

 

آیا دوست داشتنت را نباید شعری گفت؟

انگشتانت را نباید با دسته ای پروانه وصف کرد

آن هنگام که گونه های گلی را نوازش می کنند؟

تو گاهی منظره ای هستی

از گنجشکان بازیگوش

گاهی مزرعه ی آفتابگردانی که هر روز پوستش تیره تر می شود

بهار، برای پرندگان خوب است

و آتش

برای تو که جنگلی تنها هستی.

 

***

 

کودکم را شیر می دهم

گریه می کند

صبح یک فنجان شیر می نوشم

کودکم خواب است

گریه می کنم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/14ساعت 11 بعد از ظهر  توسط نرگس برهمند |